ایرانم ، وطنم

ایرانم ، وطنم ، خاکم ، آبرو و اعتبارم دلم برایت بسیار تنگ شده است ، برای قدم زدن ، رانندگی کردن ، سیگار کشیدن و چای نوشیدن ، در حرکت جامعه همکار بودن و هزارن هزار روزمرگی دیگرت که بسیار دلچسپ بود ، درون تو ایرانم . دق کرده ام ، بیمار شده ام ، دوری تو اینبار دوری واقعی شدی است . من از دوریت ، سیگار میکشم ، چای می نوشم ، زندگی میکنم ، لذت می برم ولی باز احساس میکنم تو خاک واقعی تمام استخوان های در حرکت منی . وطن من ، در تو آزادم ، در تو انگار درون خودم و خانواده ام زندگی میکنم ، ولی اینجا ، اینجا یک حیران ، یک متعجب ندیدن آزادی !؟ که میبیند درون یک فکر و قدرت و میل شخصی زندگی می کرده ! و حتی آزادی فکر کردن شخصی بدون انتشار آن را هم نداشته است ، یک پناهنده مملکت گریز . نقطه ته خط . در انتظار یک طلوع پر تغییر . . نوشته از آخر تصویر از alijabbar

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *