بسیجی مسیحی ۱


بسیجی ، پاسدار ، مدافع نظام و حکومت ، تو یک نماد از نفهمی و راننده راه مردم به گمراهی هستی .
نقطه شروع جدید ،
اینجا بسیار مردمانی را می بینم که با همان ساختار فکر زندگی قدیمی ، حال خود را ادامه می دهند ، آنها من نمی دانم در گذشته خود چه بوده اند ولی قطعا عضوی از حکومت یا همفکر و همراه حکومت خود کامانه جمهوری اسلامی ایران بوده اند ، مردمانی که عضو بسیار ریزی هستند و دست در دست هم قسمت عظیمی از این اجتماع زیر سلطه حکومت شخص رو جمهوری اسلامی ایران را تشکیل می دهند .
نقطه وسط خط .
اینها اکثر با برنامه ریزی های قبلی یا یکی نبودن قسمتی از افکارشان با حکومت خودکامانه تغییر راه داده اند و زمانی که قدرت هم اجتماعان و هم فکران گذشته آنها بیشترا ز پیش از تصمیم به مهاجرت می گیرند ، در قسمت اول خراب کردن یک زندگی زنده کاری سیاسی اجتماعی راهی ، تغییر دین و خدا و مذهب و خطی که دنبال میکنند بسیار اولیت دارد ، و در قدم دوم مهاجرت ،
چرا ؟
به این علت که اجتماع با تکه ای از یک قسمت فکر ما هماهنگ نیست ! اوه شت ! چه کنم ! میان این همه فکر اشتباه هماهنگ ! من نمی خوام ، خودم و فرزندانم و فرزند فرزاندانم با این هم قدم های گذشته من هم قدم و هم وطن شوند مهاجرت می کنم !
آزادی فکر بیشتر و . . .
اوه من یک ایرانی ام ! به هیچ جایی بدون داشتن کشور معتبر نمی تونم آزادانه مهاجرت کنم ، یا حتی مسافرت برم ! لعنتی ! یادم افتاد
تغییر دین ، اصل تغییر فکر و رفتار من با همفکرای گذشتم !
یک سال دو سال سه سال پنج سال یا شایدم هم ده سال تا زمانی که موقعیت و پول مناسب تکمیل شود ، بعد از آن مهاجرت !
هر کجا آمد ، خدا را همراه و خوش من آید !
من یک مسیحی هستم ، که از تاریخ چندین سال پیرو راه مسیح بودم ، این هم مستندات .
بسیار خوب است برادر ، تو زین پس برادر مایی و عضوی از خانواده ما !
و اما قسمت بد جریان !!!!!!
وحشتناک ترین قسمت داستان ، یک بسیجی غرق در دنیای جدید ! دنیای دین ! تنها خط فکری که او نسبت به سن و جایگاهش انتخاب میکند !
او مانند بسیاری از مهاجران یک قسمتی بزرگی از حال و آینده آنها در گرو این دین است ، و این دین خارج از اینکه در دنیای دینی دین من است ، در درنیای واقعی هم قسمتی از مجوز ماندن من در اینجا یا نه داشتن یک اسناد معتبر برای مهاجرت او و فرزندانش به کشور های دیگر در آینده می باشد .
نقطه قسمت وحشتناک تر ! نکته قسمت درد آور تر ، نقطه قسمت کشتن روح و احساس و فکر اطرافیان ، نقطه قسته از این همه بسیجی وجود ، نقطه خسته از این همه کور و خودخواه .
نقطه من تمام شدم .
نقطه من مردم .
نقطه این فرهنگ سیاه تنها فکر خود را دیدن و تمایل زیاد به تحمیل آن به اطرافیان .
نقطه دوباره دیدن ریز بینی های اجتماعی ، دینی نامعیار با جامعه فکری او .
در کلیسا و خانه جمعات دل و فکرت مرا هم خدایی ده .
من نیز ، همان خدا ، همان فکر ، همان احساس که تو درون خود داری دارم .
برادر من را نیز آرامش و آسایش بده همانگو که خدا تو را داده .
برادر آرام از کنارم رد شد بی آنکه چهره کسی را ببینی .
برادرم آرام باش و آرام بگیر ،
اینها هیچ کدوم آینده نیست ! آینده حال است ، درون حال زیست کن ، خدا سند زنده و همیشه همراه تمام رویاهای ذهن توست ، تو می توانی یک دنیا را یک دولت و یا حتی یک حکومت را درون فکر خودت با رفتار زیبای خودت داشته باشی همانند امیر بی گزند باش نه یک بسیجی مهاجرت کرده مسیحی شده .
انسان باشید ، انسانیتم آرزوست .
نقطه شروع جدید

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *