تو کی هستی که بخوای حریم خصوص داشته باشی !

– خب دانش آموزان عزیز به من بگید که ، چه کارایی تو زندگیتون می کنید ؟ چه تایپ شخصیتی دارید و این که برنامه هاتون توی زندگی شخصیتون چیه ؟میشه من جواب ندم؟- خیر فرشید جان ، از خود شما شروع میکنم !ببنید خانم محترم این زندگی شخصی منه و من علاقه ای ندارم… ادامه خواندن تو کی هستی که بخوای حریم خصوص داشته باشی !

سیاست به داد ما برس

دل گریان است و جسم خوشحال!روشنایی در دل از بین رفته،ولی جسم غرق در دنیا!جبر جغرافیایی،سیاست و مذهب چه می کند با یک انسان !از یک کشور تحت اشغال جمهوری اسلامی به یک کشوری که در آن تمام بیت المال به یک اندازه برای شهروندان خرج می شود!سیاست!قدرت!چه می کنی با ایران!اینها همه مرده اند!اینها… ادامه خواندن سیاست به داد ما برس

بسیجی مسیحی ۲

هرگز قیافه مظلوم و درد دار آقا را فراموش نمی کنم ، آقایی که دریغ از ذره ای آقایی و مردی ، در عزا ها گریه میکند و در مسائل و مشکلات مربوط به خود قیافه شرم میگیرد و عذر خواهی میکند ولی اصلاح نمی کند ، تنها صحبت میکند و اظهار پشیمانی و اظهار… ادامه خواندن بسیجی مسیحی ۲

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در پناهندگی

بسیجی مسیحی ۱

بسیجی ، پاسدار ، مدافع نظام و حکومت ، تو یک نماد از نفهمی و راننده راه مردم به گمراهی هستی .نقطه شروع جدید ،اینجا بسیار مردمانی را می بینم که با همان ساختار فکر زندگی قدیمی ، حال خود را ادامه می دهند ، آنها من نمی دانم در گذشته خود چه بوده اند… ادامه خواندن بسیجی مسیحی ۱

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در پناهندگی

ایرانم ، وطنم

ایرانم ، وطنم ، خاکم ، آبرو و اعتبارم دلم برایت بسیار تنگ شده است ، برای قدم زدن ، رانندگی کردن ، سیگار کشیدن و چای نوشیدن ، در حرکت جامعه همکار بودن و هزارن هزار روزمرگی دیگرت که بسیار دلچسپ بود ، درون تو ایرانم . دق کرده ام ، بیمار شده ام… ادامه خواندن ایرانم ، وطنم

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در پناهندگی

جنون لمس نکردن ، جنون نفهمیدن

یه چیزی هست به نام جنون لمس نکردن ، جنون نفهمیدن ، که یه جور بیزاری از دوستی و عشق و رابطه ها و دروغ هایی هست که به شکل واقعیت میبینی ، شاید همه چیز موافق دید و فکر ما باشند ولی احساس ها کمتر دروغ میگویند تا عقل . *باهم دوستیم ؟ دوستم… ادامه خواندن جنون لمس نکردن ، جنون نفهمیدن

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در پناهندگی

عاشق به سختی کشیدن ، درد دیدن ، زجر داده شدن

یک بیمار عاشق ، عاشق به سختی کشیدن ، درد دیدن ، زجر داده شدن آن هم به نوعی که با احساسات یا افکارش یکیست و آزاد است و بیشتر از آن سختی نکشد و نبیند و فرار نکند . یک آخر ، یک آخر دیگر ، هزاران آخر دیگر … آخر های پوچ گرا… ادامه خواندن عاشق به سختی کشیدن ، درد دیدن ، زجر داده شدن

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در پناهندگی

باز شب شد

باز شب شد ، منـ از خواب بیدار شدم ! همه خفته اند ! شب روز منـ است ! منـ بیدار شده امش ! جای صبحانه یکی دوتا قرص می خورم ! یک نخ سیگار میکشم ! و آب پشت آب ! باز روزمرگی هایم را با فیضـ بوکم چک میکنم ، دیگر فیضی در… ادامه خواندن باز شب شد