انتهای قلبم نه !

انتهای قلبم نه،تمام قلبم نه،در روز های شاد و غمگینم نه،در همه جا با تو غریبه هستم ، ای جاندار خارج از دید ، ای آنکه من تو را هیچ مقدس می فهمم،مرا در خود راه بده و همراه و همقدم و همنفس خود قرار ده ! مرا هیچ کن،خارج از هر جنسیت و نام… ادامه خواندن انتهای قلبم نه !

خدا

خدا درون اندیشه و قلب من نشسته است ! من تنها سیگار می کشم و به بیشتر از فکرم از او سوال دارم !!!!

ای تنهایی تو کی تمام می شوی !

ای تنهایی تو کی تمام می شوی ! تو را نه عشق ، نه دوست ، نه خانواده ، نه هوس ، نه خوشی ، نه درد از من جدا نکرد ! احساس می کنم هزاران سال است که زندگی می کنم با خودی که هر ثانیه با آن غریب تر و سردرگم ترم .… ادامه خواندن ای تنهایی تو کی تمام می شوی !

معلوم نیست ناراحتی یا متعجب !

معلوم نیست ، ناراحتی یا متعجب ! تو تازه نه ماه داری ، نه ماه است که در اوج نبودن و بودن بسیار چیزها را فهمیده ای ! درد ، مادر ، دنیا ، زندگی ، دین ، آینده یا گذشته ! چهره من این روزها بسیار شبیه تو می شود ، در کار خود… ادامه خواندن معلوم نیست ناراحتی یا متعجب !

کتابچه هیچ همراه

مجموعه نوشته هایی که حاصل عشق بازی شمشون آخر با هیچ مقدس خدای او ثبت شده است . شمشون در حالتی این ها رو ثبت کرده است که به مدت چهل روز تمام تلاشش این بوده که هیچ گناهی انجام ندهد و هیچ ضربه ای نه به خود وارد کند نه به دیگران حتی در فکر ! در این چهل روز شمشون مانند اکثر روز ها پر از توهم و خیال و رویا بوده ، که در نهایت در روز چهلم به این نتیجه می رسید که او گناهکار به دنیا آمده است و گناهکار می میرد . این چند صفحه همیشه همراه او است تا بداند و بفهمد که زندگی تنها یک بازی گیج کننده است که به اجبار انسان مجبور است آن را ادامه دهد ولی این ادامه باید همراه باشد با امید ، ایمان به اندیشه و محبت . در نهایت سپاسگزاری میکنم از وقتی که برای خواندن این مینیمالها می گذارید .